نه دل‌آزرده، نه دل‌تنگ، نه دل‌سوخته‌ام
یعنی از عمر گران هیچ نیندوخته‌ام!
 
پاسخ ساده‌ی من سخت‌تر از پرسش توست
عشق درسی‌ست که من نیز نیاموخته‌ام
 
روسیاهِ محکِ عشق شدن، نزدیک است
سکه‌ی «قلب» زیانی‌ست که نفروخته‌ام
 
برکه‌ای گفت به خود:«ماه به من خیره شده‌ست»
...ماه خندید که من چشم به «خود» دوخته‌ام!
 
شده‌ام ابر که با گریه فروبنشانم
آتش صاعقه‌ای را که خود افروخته‌ام!

#فاضل_نظری

هیچی هیچی هیچی . . .

اوائل . . .

اوائل اینطور نبود که ...
اوائل عاشقانه هایم را برای تو می سرودم
بعد ها اما
فقط عاشقانه سرودم ...
اوائل نت های موسیقی که اوج می گرفتند، خیال تو هم اوج می گرفت ...
بعد ها
نت های موسیقی همیشه در اوج ماندند .
..
اوائل وقتی چیزهایی را میدیدم که تو دوست شان داشتی، یادت می کردم، مثل باران ...
بعد ها
فقط چیز هایی را میدیدم که تو دوست شان داشتی، مثل باران ... آسمان اما لجوج بود، خودم می باریدم ...
اوائل اینطور نبود که ...
اوائل اسمت را که می شنیدم، جانم به لبم می رسید
بعد ها
اصلا جانی نداشتم که بخواهد به لبم برسد ...
اوائل فرق داشت ...
اوائل دلم که می گرفت، صدایم هم می گرفت از گریه ...
بعد ها
دوستانم مرا با صدای گرفته ام می شناختند...
اوائل قرار گذاشته بودیم فقط روز های تعطیل سیگار بکشم
بعد ها
خوردیم به تابستان ...
شرایط عوض شد وگرنه اوائل اینطور نبود که ...
اوائل روی تخت خوابم که می افتادم، فکرت رهایم نمیکرد
بعدها
از تخت خوابم بلند نشدم
اوائل آرام جانم بودی
بعد ها
دردت به جانم بود
اوائل دوستت داشتم
بعد ها
چیزی جز دوست داشتنت نداشتم
اوائل من بودم
بعد ها
تو شدم
حالا را نبین ...
اوائل
اینطور نبود که ...
این اواخر
اینطور شد ...

" سجاد رشیدی "

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم...

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم

از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی

ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم

دم به دم حلقه این دام شود تنگتر و من

دست و پایی نزنم خود ز کمندت نرهانم

سرپر شور مرا نه شبی ای دوست به دامان

تو شوی فتنه ساز دلم و سوز نهانم

ساز بشکسته ام و طائر پر بسته نگارا

عجبی نیست که این گونه غم افزاست فغانم

نکته عشق ز من پرس به یک بوسه که دانی

پیر این دیر جهان مست کنم گر چه جوانم

سرو بودم سر زلف تو بپیچید سرم را

یاد باد آن همه آزادگی و تاب و توانم

آن لئیم است که چیزی دهد و باز ستاند

جان اگر نیز ستانی ز تو من دل نستانم

گر ببینی تو هم آن چهره به روزم بنشینی

نیم شب مست چو بر تخت خیالت بنشانم

که تو را دید که در حسرت دیدار دگر نیست

آری آنجا که عیان است چه حاجت به بیانم؟

عماد خراسانی

عاشقی . . .

تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟

تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،
که از شرم نبود شاد‌پیغامی،
میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند
چیزی نمی‌خواهد

و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟
تو از خورشید پرسیدی، چرا
بی‌منت و با مهر می‌تابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی
از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟

تو آیا، یاکریمی دیده‌ای در آشیان، بی‌عشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟
تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟
تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟

تو آیا هیچ می‌دانی،
اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟
نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است…

تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟!

ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله می‌سازی؟
نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق!
که فردا می‌رسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب می‌آید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!

تو فهمیدی چرا همسایه‌ات دیگر نمی‌خندد؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی‌آبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمی‌تابد؟
نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟
جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
ز خود پرسیده‌ام در تو!
که عاشق بوده‌ام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته می‌دانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!

کجایی علاقه ی من ؟!

امشب چقدر ، شعر بر دلم نازل می شود !
اشعاری که لبالبِ هم آغوشی ست
میان آنچه انگار فردایش نیست!
محبوبم !
می دانم که نمی دانی
دلم برای زمستان نمی سوزد !
دلم برای بهار تنگ نیست!
دلم می خواهد فقط برای تو تنگ شود!
برای تو که هنوز هم نمی دانی چقدر عاشقانه های نا نوشته برایت نوشته ام!
برای تو که نوش خندت را همیشه پرستیده ام
نوش خنده هایی که ، گاه تیغ بوده است بر زبانم
زخم زبان گرفته ام عزیزم !
و تو می خندی ،
همیشه ! همیشه می خندیدی...

----------------------------------------------------

بخشی از نوشته ی کجایی علاقه ی من ؟...امیر طاهری ۱۶ فروردین ۱۳۹۱

آرام بگیر دلم ... !

آرام بگیر دلم ... !
میدانم دلتنگش هستی
میدانم دلم چقدر غمگینی
میدانم این روزها در خاطراتت در پی اش هستی
اما برایش دلتنگ نشو ... !
میترسم رسوای عالم شوی ... !
آخر مگر نمیدانی بین شما دریاها فاصله است ... ؟!
مگر نمیدانی فکر کردن به او جرم است ٬
جرمی نابخشودنی ... ؟!
هر چه فکر میکنم
باید " سکوت " کنی
شاید سهم تو از زندگی همین دلتنگیست...
آری گریه کن
اگرمیدانی تسکین دل غمگین است
گریه کن ... !

چقدرتنهاست...
شاعری که عاشقانه هایش
دست به دست می روند و
به دست تو اما
نمی رسند!
وچه نابیناست...
چشم هایی که شعرهای مرا
در وسط این برگه سفید
تماشا می کند
و رنگی در آن نمی بیند

ویرانی

تو تنهایی را انتخاب کردی.
من ترسیدم.
خوب می فهمم اینکه باید با خودت بسازی،
چگونه ویرانت می کند!
(منیره حسینی)

فراموش کن - فریدون آسرایی

فراموش کن - فریدون آسرایی

بشین پای حرفامو خوب گوش
منو خوب و بد پاک فراموش کن
ازم بگذر و راهتو سد نکن
ازت میگذرم با خودت بد نکن


فراموش کن چی به روزت اومد
فراموش کن چی به روزم اومد
فراموش کن کی به دادت رسید
فراموش کن خوب بودم یا بد

فراموش کن - فریدون آسرایی

نه اینکه علاقم بهت کم شده
نه اینکه نخوام با تو باشم ببین
فقط طاقتم کم شده سختمه
میخوام با خودم تنها باشم همین
بشین پای حرفامو بعدش برو
منم دیگه شاید نبینم تورو
منم مثل تو سختمه بد شدم
منم خیلی وقتا مردد شدم

تو خوشبخت میشی به این شک نکن
به این بی تو تنهاترین شک نکن
همه حرفم اینه عزیز دلم
به رویات به قلبت شک نکن

فراموش کن - فریدون آسرایی

-------------------------------------

پ.ن1: سلام و عرض ادب و قبولی طاعات ، خیلی وقت بود اینجا نبودم دلم تنگ شده بود برای اینجا...

پ.ن2: از امروز به بعد به همه ی دوستان سر میزنم و اگه بلاگفا اجازه بده حتما نظر میذارم.

پ.ن3: این پست مربوط میشه به آهنگ "فراموش کن" که برای آهنگ وبلاگم انتخابش کردم ، چند وقتیه بهش گوش میدم و یه جورایی حرف دلمه

پ.ن4 : امیدوارم تنهام نذارید.

یا علی و شب خوش