تبليغاتX
تنها . . .

شکسته قلبم از دستت ، ولی بازم دوست دارم

تورو از دور میبینم / واسه تو دست تکون میدم

میگم ، بازم خدایا شکر / چشایه ماهشو دیدم!

نمیتونم ، بدونه تو / بسازم عشقمو از نو

تمومه لحظه های من / پر از عطره یاد تو

به یاده تو ، دوتا فنجون روی این میز میزارم

شکسته قلبم از دستت / ولی بازم دوست دارم

دلم ، تو خونه ی چشمات / چشاتو ، کرده نقاشی

تو این ، روزای تنهایی / چی میشه ، عاشقم باشی!

با اینکه، دستامون دوره / با اینکه ،خیلی غمگینم

همین بسه ، یه وقتایی / تو رو از دور میبینم

به یاده تو ، دوتا فنجون روی این میز میزارم

شکسته قلبم از دستت / ولی بازم دوست دارم


 

نوشته شده توسط Eh3an در چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 ساعت 21:25 | ادامه مطلب...



چه کسی می داند
که عزای بودن و نداشتن را
سیاه باید پوشید یا سپید ؟

چه کسی می داند
من چرا
حالم از هرچه دوست داشتن است به هم می خورد ؟

چه کسی می داند
من با این درد که نمی کُشد
اما دیوانه ام می کند چه کار کنم ؟

چه کسی می داند ....؟!!!
.
.
من که هیچ نمی دانم
هیچ


 

نوشته شده توسط Eh3an در دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ساعت 10:59 | ادامه مطلب...



مادرم ...!!

وقتی بهشت خداوند زیر پای توست....

من چه دارم که سزاوار تو باشد؟؟؟

ای زیبا ترین واژه ی هستی روزت مبارک...

ولادت با سعادت ریحانه علی " حضرت زهرا (س) " ، روز مادر رو به همه مادران و روز زن رو به همه بانوان تبریک و شاد باش میگم
روزتون مبارک . . .


 

نوشته شده توسط Eh3an در شنبه 23 اردیبهشت1391 ساعت 9:36 | ادامه مطلب...



دلتنگم


با اینکه تو از من دل بریدی
زود رفتی و اشکامو ندیدی
با اینکه هیچ وقت درکم نکردی
هیچ موقع از دردم کم نکردی
اما برام سخته این جدایی
دل تنگتم این روزا کجایی
نمی دونی همه کس منی
تو نفس منی برگرد کنارم
بیا و حرف دلتو بزن
اما نگو به من دوست ندارم
به خدا بی تو اینجا دیوونه میشم
دیگه برگردیو بمون پیشم
شاید منم بی تقصیر نبودم
تو قهر تو بی تاثیر نبودم
غیر از خودت هیشکی رو نداشتم
شاید یکم واست کم گذاشتم
اما هنوز عشقت رو به رومه
بی عشق تو کار من تمومه
نمی دونی همه کس منی
تو نفس منی برگرد کنارم
بیا و حرف دلتو بزن
اما نگو به من دوست ندارم
به خدا بی تو اینجا دیوونه میشم
دیگه برگردی و بمون پیشم

--------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن : دانلود آهنگ دلتنگم از بهنام صفوی ( آلبوم آرامش )


 

نوشته شده توسط Eh3an در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 ساعت 15:55 | ادامه مطلب...




 

نوشته شده توسط Eh3an در سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ساعت 1:42 | ادامه مطلب...



تولدم مبارک نیست . . .

"تولدت مبارک" چه حرف خنده داری

چه فایده داره وقتی تو گل برام نیاری

عجب شبیه امشب، داره می سوزه چشمام

دورم شلوغه اما انگاری خیلی تنهام

واسه چی زنده باشم جشن چیو بگیرم

من امشبو نمیخوام دلم می خواد بمیرم

تولدم مبارک نیست دلم گرفته غمگینم

هوای خونه دلگیره تورو اینجا نمی بینم

تولدم مبارک نیست شکسته قلب داغونم

تو نیستی و من از دوریت خودم رو مرده میدونم


هیچکی خبر نداره چقدر هواتو کردم

چقدر دلم میخواد تو باشی "دورت بگردم"

هیچکی خبر نداره دارم به زور می خندم

نمیدونن چرا من چشمامو هی می بندم

چشمامو من می بندم تا منتظر بشینم

شاید تو این سیاهی بازم تورو ببینم

تولدم مبارک نیست دلم گرفته غمگینم

هوای خونه دلگیره تورو اینجا نمی بینم

تولدم مبارک نیست شکسته قلب داغونم

تو نیستی و من از دوریت خودم رو مرده میدونم


--------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن 1 : آهنگ احساسی " تولدم مبارک نیست " امین حبیبی

پ.ن 2 : از همه ی دوستان عذرخواهی می کنم ، یه مدتی هست حالم خوب نیست نمی تونستم بهتون سر بزنم ولی قولشو می دم به همین زودیا بیام.

پ.ن 3 : ممنون از همه ی دوستانی که تولدم رو تبریک گفتن یا خواهند گفت


 

نوشته شده توسط Eh3an در سه شنبه 12 اردیبهشت1391 ساعت 0:0 | ادامه مطلب...



می آیند
می روند ...
انگار تنها غم
ته نشین می شود
در دلِ بی جنب و جوشِ من
و چه کس می داند
دل من مرداب نبود
دریا بود...
و کسی باز ندانست
دل بی آب و علف تو
صاحبِ این دریا بود...


 

نوشته شده توسط Eh3an در یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ساعت 21:7 | ادامه مطلب...





خدایا عاشقم کرد و ، کنار من نمی مونه

داره دل می کنه میره ، بهم میگه پشیمونه

خدایا عاشقم کرد و ، حالا از بودنم سیره

دلی که عاشق من بود ، یه جای دیگه ای گیره

خودش با من نمی مونه ، میگه تقدیر ما اینه

میذاره گردن قسمت ، گناهش رو نمی بینه

چه حالی دارم این شب ها ، چه روزای بدی دارم

آهای تقویم پر پاییز، ازت بیزار بیزارم

تو تعبیر کدوم خوابی؟ کدوم کابوس سرگردون؟

چقد دل می بری ساده ، چقد دل می کنی آسون

کدوم مهمون ناخونده ، منو از قلب تو رونده؟

نگاتو کی ازم دزدید؟ دل من رو کی سوزونده؟

خودش با من نمی مونه ، میگه تقدیر ما اینه

میذاره گردن قسمت ، گناهش رو نمی بینه

چه حالی دارم این شب ها ، چه روزای بدی دارم

آهای تقویم پر پاییز ، ازت بیزار بیزارم

خدایا عاشقم کرد و ، حالا از بودنم سیره

دلی که عاشق من بود ، یه جای دیگه ای گیره

خودش با من نمی مونه ، میگه تقدیر ما اینه

میذاره گردن قسمت ، گناهش رو نمی بینه

چه حالی دارم این شب ها ، چه روزای بدی دارم

آهای تقویم پر پاییز، ازت بیزار بیزارم
-------------------------------------------
علیرضا روزگار - خدایا


 

نوشته شده توسط Eh3an در دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ساعت 9:11 | ادامه مطلب...



حال این روزهای من . . .

وقتی پروانه ی عشق در تاری بیفتد که عنکبوتش سیر باشد . . .

تازه قصه ی زندگیش شروع می شود . . .

زیرا دیگر نه می تواند پرواز کند . . .

نه بمیرد . . . !!!


 

نوشته شده توسط Eh3an در جمعه 1 اردیبهشت1391 ساعت 23:0 | ادامه مطلب...



پرسیدم...

چطور ، بهتر زندگي کنم ؟ 

با كمي مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس براي آينده آماده شو .

ايمان را نگهدار و  ترس را به گوشه اي انداز  .

شک هايت را باور نکن ،

وهيچگاه به باورهايت شک نکن .

زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني .

پرسيدم ،

آخر .... ،

و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ،

قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر .

كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ..

بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي .

موفقيت، پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن ..

داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... :

هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در

 صحرا ميچرايد ،

آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ،

شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ،

 تا  گرسنه نماند .

مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... ،

مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود

 شروع به دويدن كني ..

به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد :

زلال باش ... ،‌      زلال باش .... ،

فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ،

زلال كه باشي ، آسمان در توست

-----------------------------------------------------------------

پ.ن : سلام دوستای عزیزم ، این مطلب کپی شده از وبلاگ یاس خوشبو می باشد.


 

نوشته شده توسط Eh3an در دوشنبه 28 فروردین1391 ساعت 11:1 | ادامه مطلب...



خداحافظِ تو

پر از یاد تو ، پر خاطره
چشام هر شب از نبودت پره
اگه قلب من واست میزنه
اگه بی چشات دلم میشکنه
خداحافظِ تو ، با اینکه هنوزم میمیرم برات
خداحافظِ تو ، میسوزونه دلمو آتیش خاطرات
خداحافظِ تو ، تا قلبم به تنهایی عادت کنه
تا اشکم به چشمام خیانت کنه
خداحافظِ تو ، خداحافظِ تو

قرارمون نبود تنها بری تو

قرارمون نبود بی تو بمونم
قرارمون نبود فاصله باشه
قرارمون نبود بی تو بخونم

خداحافظِ تو ، با اینکه هنوزم میمیرم برات
خداحافظِ تو ، میسوزونه دلمو آتیش خاطرات
خداحافظِ تو ، تا قلبم به تنهایی عادت کنه
تا اشکم به چشمام خیانت کنه
خداحافظِ تو ، خداحافظِ تو

-------------------------------------------------------

پ.ن : دانلود آهنگ خداحافظِ تو از امین رستمی


 

نوشته شده توسط Eh3an در جمعه 25 فروردین1391 ساعت 12:55 | ادامه مطلب...



خالکوبی

شاید فراموشت شدم شاید دلت تنگه برام

شاید بیداری مثل من به فکر اون خاطره هام

شاید تو هم شب که میشه میری به سمت جاده ها

بگو تو هم خسته شدی مثل من از فاصله ها

با هر قدم برداشتنت فاصله بین مون نشست

لحظه ای که بستی در و شنیدی قلب من شکست؟

یادت بیاد که من کی ام همون که میمیره برات

همونی که دل نداره برگی بیفته سر راهت

نمیتونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام

تو مثل خالکوبی شدی تو تک تک خاطره هام

ازکی داری تو دور میشی ؟! از من که میمیرم برات

از منی که دل ندارم برگی بیفته سر راهت

بگو من از کی بگیرم حتی یه بار سراغ تو

دارم حسودی میکنم به آیینه اتاق تو

کاش جای اون آیینه بودم هر روز تورو می دیدمت

اگر که بالشت بودم هر لحظه  میبوسیدمت 

نمیتونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام

تو مثل خالکوبی شدی تو تک تک خاطره هام

ازکی داری تو دور میشی ؟! از من که میمیرم برات

از منی که دل ندارم برگی بیفته سر راهت


 

نوشته شده توسط Eh3an در یکشنبه 20 فروردین1391 ساعت 20:42 | ادامه مطلب...





چون سرابی در کویر


چون خیالی دلپذیر

رفته بودی آمدی

اما چه دیر اما چه دیر

رفتی و آمد بهار

بی قرارم بی قرار

خاطراتت را فقط

از من مگیر از من مگیر
-------------------------------------------------
پ.ن : سال نو همه ی شما دوستان پساپس مبارک باشه ، از خدای متعال سالی سرشار از موفقیت و خوشی برای شما آرزومندم


 

نوشته شده توسط Eh3an در جمعه 11 فروردین1391 ساعت 16:26 | ادامه مطلب...



گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)  


 

نوشته شده توسط Eh3an در چهارشنبه 24 اسفند1390 ساعت 0:0 | ادامه مطلب...



برای تو : فرصت زندگی

فرصت زندگی داری به خاطرم خطر نکن

به پای این شکسته دل جوونیتو هدر نکن

حیفه بمونی با غم عشق من بی خانمان

به شعله هام نگاه بکن منم یه شمع نیمه جون

  ***

می شناسمت ای خوب من ، وابسته ای مثل خودم

من نمی خوام درگیر این ، دردی بشی که من شدم

همین قدو بهت بگم ، خسته و وامونده شدم

تقدیر بی وفاییه ، مهمون ناخونده شدم

  ***

اینکه بهت میگم برو خیال نکن که راحته

بدون که بعد رفتنت دلم فکر شکایته

نگاه بی تفاوتم ترسیه از برگشتنت

خواستم بیفتم از سرت عادت دلتنگ شدنت

  ***

می شناسمت ای خوب من ، وابسته ای مثل خودم

من نمی خوام درگیر این ، دردی بشی که من شدم

همین قدو بهت بگم ، خسته و وامونده شدم

تقدیر بی وفاییه ، مهمون ناخونده شدم

  ***

فرصت زندگی داری به خاطرم خطر نکن

به پای این شکسته دل جوونیتو هدر نکن

سخته گذشتن از همو عشقی که پوچ و خالی نیست

با سرنوشت چه میشه کرد وقتی دیگه مجالی نیست

-------------------------------------------------------

پ.ن1 : نمیدونم امشب چه حالیم ؟! برام دعا کنید . . .

پ.ن2 : آهنگ فرصت زندگی از دوست عزیزم سامان جلیلی ، حرفای دل خیلی از ماها


 

نوشته شده توسط Eh3an در دوشنبه 15 اسفند1390 ساعت 1:44 | ادامه مطلب...



یاد بارون

همین دیروز بود انگار

که بارون سخت می بارید

تو گفتی معذرت می خوام

میشه چتر و نگه داری

من اما غافل از حرفت

فقط چشماتو میدیدم

خوشی رفت تو وجود من

تو خندیدی و خندیدم

 

هنوز یادم نمیره تو

جدا بودی از این دنیا

یه بارونی به تن داشتی

به رنگ آبی دریا

تنت همرنگ رویا بود

تو اون روز تماشایی

یادم هست بی هوا گفتم

چه بارونیه زیبایی

سراپا خیس ازین تعریف

دلم از عشق تو لرزید

چه بارون عجیبی بود

سه روز و پشت هم بارید

حالا هر وقت که بارونه

به یادت پاک میشم خیس

دروغ محض این جمله

بگم جای تو خالی نیست

تنها . . . 

حالا هر وقت که بارونه

به یادت پاک میشم خیس

دروغ محض این جمله

بگم جای تو خالی نیست

 

بهت گفتم میای با من

تو گفتی تا کجای راه

بهت گفتم تو چی میخوای

تو گفتی تا ته دنیا

ته دنیای تو کم بود

نرفته رنگ حسرت شد

ته دنیات خیابون بود

که تا آخر یه ساعت شد

دیگه ردی نشد پیدا

ازت بعد همون یکبار

نه بارون چترتو آورد

نه شوق تازه ی دیدار

حالا هر وقت که بارونه

به یادت پاک میشم خیس

دروغ محض این جمله

بگم جای تو خالی نیست

حالا هر وقت که بارونه

به یادت پاک میشم خیس

دروغ محض این جمله

بگم جای تو خالی نیست

--------------------------------------------------------------------

پ.ن : دانلود آهنگ یاد بارون ، کاری از حمید فرهادی ، دانلود Remix این آهنگ



 

نوشته شده توسط Eh3an در یکشنبه 14 اسفند1390 ساعت 20:36 | ادامه مطلب...





درهمه صحبتها حرف آخر زیباست ،

حرف آخر من ، دیدن خوشبختی تو در همه فرداهاست


 

نوشته شده توسط Eh3an در جمعه 12 اسفند1390 ساعت 17:43 | ادامه مطلب...



یک داستان عاشقانه و غم انگیز زیبا از یک دختر

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و
گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟
لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟
دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو
دیدی که بهت بگه عشق چیه؟
معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم
لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید
و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم
با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص
دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین
عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم
خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...
من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش
فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای
قشنگی بود
sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب
بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری
برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت
خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم
بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو به خاطرش از دست بدی عشق
یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد
باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم
موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این
مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست
عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو
می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می
کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم
که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم
بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی
حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع
عشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم
اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام
فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم
من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما
توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من
زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش
دوستدار تو (ب.ش)
لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم
گمان می کنم جوابم واضح بود
معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی
لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم
مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی
از بستگان
لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟
ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان
دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد
آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...
لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد :

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد


 

نوشته شده توسط Eh3an در شنبه 6 اسفند1390 ساعت 22:6 | ادامه مطلب...




گفتی "بخند" .... گفتم " نگاه کن"

گفتی" بگو " ....گفتم "بشنو"

گفتی "عاشق شو" ..... گفتم "حس کن"

گفتی "ثابت کن" .... گفتم "لمس کن"

گفتی "گریه کن" .... گفتم "بزن"

گفتی " برو " ....گفتم ... "خدا نگهدار"

ببین !

همیشه حرف ، حرف تو بوده!

و من
چه سر به راه

پا در راه جدائی نهادم!!


 

نوشته شده توسط Eh3an در دوشنبه 1 اسفند1390 ساعت 12:59 | ادامه مطلب...



نامه ای برای یک نفر . . .

عزیزم سلام، نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی دقیقا کجا هستی و در چه حالی اما من امشب، شاید هزاران کیلومتر دورتر از تو در آپارتمان کوچکی تنها نشسته‌ام و خاطراتی که حتی دورتر از این فاصله‌ی هزاران کیلومتری بین من و توست، نمی‌گذارند بخوابم. خاطراتی ممنوع که خودم بارها با تاکید برایت توضیح داده‌ام باید فراموش‌شان کنی و زندگی جدیدی را بی«من» برای خودت بسازی! و امشب این خاطراتِ دورِ ممنوع خواب را ازمن گرفته‌اند.


عزیزم، مرا ببخش که مکررا تو را عاشقانه "عزیزم" صدا میزنم. همان‌طور که میدانی من هیچوقت آدم کاملی نبوده ام و امشب اهمیتی نمی‌دهم که ممکن است درست در همین لحظه، کس دیگری خالصانه تو را این‌گونه خطاب کند. بگذار امشب، مرا با خودش به گذشته ببرد. به زمانی که این واژه متعلق به من بود و نه هیچ‌کس دیگر.

نمی‌توانی حدس بزنی از آن دنیای زیبا و رنگینی که برای خود داشتیم دلم برای چه چیزی بیشتر از همه تنگ شده است:

«درانتهای روز، خسته از کار طولانی در آغوشم خوابیده‌ای. من دلم میخواهد ساعتها حرف بزنیم، دلم می‌خواهد صدایت را بشنوم، دلم میخواهد وقتی تار مویت را از پیشانیت کنار میزنم چشمانت از شیطنت برق بزند. ولی تو چشمانت را می‌بندی و می‌گویی خسته‌ای. می‌گویی دلت می‌خواهد سرت را روی بازوی چپم بگذاری و بخوابی. می‌گویی حتی برایت مهم نیست که دست من در این حین خواب برود و من می‌خندم. موهایت را نوازش میکنم و میگذارم آرام بگیری. اما میدانی که نمی‌توانم زیاد رومانتیک باقی بمانم!

بنابراین، برای اینکه به تو نشان بدهم رفتارت کودکانه است و حس لجبازی تو را تحریک کنم، شروع میکنم با لحنی بچگانه برایت زمزمه کردن:

یه موش بودش کوچولو گاز میزدش به هلو
هلو رو خوردو در رفت با دُمب گربه ور رفت
گربه میومیو کرد موشه رو هپلی هپو کرد

وقتی شروع به خواندن میکنم با چشمان بسته لبخند میزنی و ناخنهایت را در دستم فرو میکنی اما خط آخر که خوانده میشود چشمانت را باز میکنی، لبانت را غنچه، بین ابروهایت یک چین عمیق میفتد و کودکانه اعتراض میکنی که دوست نداری گربه موش را هپلی‌هپو کند!

من بلند می‌خندم و برایت، مثل همیشه منطقی، توضیح میدهم که طبیعت موشها و گربه‌ها همین است. تو این منطق را دوست نداری. تو لالایی کودکانه‌ای را که موشها در آن به دام بیفتند، دوست نداری و من نمیدانم چگونه میشود تو را راضی کرد که نمی‌توان به موشها و گربه‌ها فهماند که باید مسالمت‌آمیز در کنار هم زندگی کنند.

پریشانی تو مرا متعجب میکند. نمیدانم باید مثل یک ناز دخترانه خریدارش باشم یا جدا برای بدست آوردن آرامش تو کاری انجام بدهم!

دیگر میلی به خواب نداری. عاقبتِ موش کوچولو شیرینی خواب را از تو میگیرد و من باز هم موفق نمیشوم یکی از خواسته‌های ساده‌ی تو را برآورده کنم.

و امشب، رویای من این است که تو، دیگربار، خسته و رنگ‌پریده پس از یک روز کار سنگین و طولانی، سرت را روی بازوی چپم بگذاری و من همان‌طور که دست چپم کم‌کم خواب میرود، برایت هدیه‌ای داشته باشم که غافلگیرت کند.

دوباره لالایی‌ام را برایت می‌خوانم:

یه موش بودش کوچولو گاز میزدش به هلو
هلو رو خوردو در رفت با دمب گربه وررفت
گربه میو میو کرد دوید و دنبالش کرد
موش پریدو قایم شد گربه خپل کنف شد

و تو، همان‌طور با چشمان بسته لبخند بزنی، با ذوق ناخنهایت را در دستم فرو کنی و بعد آرام، با خیالی آسوده از بازی موش و گربه دستانت را دور گردنم حلقه کنی و صورتت را به سینه‌ام نزدیکتر تا گرمی نفسهایت را حس کنم و ضربان قلبت را بشنوم.

عزیزم، هیچ‌کدام از آن نقشه‌هایی که کشیده بودیم جامه عمل نپوشید و من حتی گوشه‌ای از آرزوهایی را که برای خوشبخت کردن تو در سر می‌پروراندم به حقیقت مبدل نکردم. انسان نمی‌تواند همیشه موفق باشد این‌طور نیست؟ شاید برای توجیه خودم از تئوریهای دیگران استفاده میکنم، نمی‌دانم. اما مطمئنم تو تنها کسی هستی که بدون گفتن همه حرفهایی که می‌خواهم بگویم، ولی نمی‌توانم، مرا میفهمی! و یا حتی فراتر از آن، مرا می‌بخشی.

من دیگر قادر نیستم هیچ‌کدام از آن رویاهایی که برایت تصویر کرده بودم از نو زنده کنم. آنها برای همیشه مُرده‌اند. و هم‌چنان نمی‌توانم تمام تلخی‌هایی را که تو به هیچ عنوان استحقاقش را نداشتی و متحمل شدی جبران کنم. این باعث میشود یاسی وجودم را پر کند و با بدبختی غیر قابل وصفی به این نتیجه برسم که هیچ‌چیز خوبی برایت به یادگار نگذاشته‌ام و این برای یک مرد بسیار دردناک است.

پس امشب برای اولین‌بار در زندگیم دست به شاعری زدم و با اینکه سرانجام همیشگی موش و گربه را می‌دانم، فقط به بهای بدست آوردن یک لبخند تو، آخرین لبخند تو برای من، لالایی‌ام را از نو می‌خوانم تا تو آسوده به خواب روی. بی‌غم و بدون «من».

برگرفته از شاعرانه های ممنوع ، گروه اینترنتی کولی ها


 

نوشته شده توسط Eh3an در جمعه 28 بهمن1390 ساعت 15:54 | ادامه مطلب...